[ و در پى جنازه‏اى مى‏رفت ، شنید مردى مى‏خندد فرمود : ] گویا مرگ را در دنیا بر جز ما نوشته‏اند ، و گویا حق را در آن بر عهده جز ما هشته‏اند ، و گویى آنچه از مردگان مى‏بینیم مسافرانند که به زودى نزد ما باز مى‏آیند ، و آنان را در گورهاشان جاى مى‏دهیم و میراثشان را مى‏خوریم ، پندارى ما از پس آنان جاودان به سر مى‏بریم . سپس پند هر پند و پند دهنده را فراموش مى‏کنیم و نشانه قهر بلا و آفت مى‏شویم . [نهج البلاغه]

سپید

 
 
شعر جهان(سه شنبه 87 شهریور 19 ساعت 8:29 صبح )

چند شعر کوتاه از رابیندرانات تاگور

 ترجمه :ع. پاشایی



00000

صدای تو ای دوست
در دل من آواره است
هم چون آوای درهم دریا
میان این کاجهای نیوشنده


00000

روز با هیاهوی این زمین کوچک
سکوت جهان را غرق می کند


00000



دلم آرام گیرو
غبار بر میانگیز
جهان را بگذار که راهی به سوی تو بیابد



 
لیست کل یادداشت های وبلاگ?
 




بازدیدهای امروز: 1  بازدید

بازدیدهای دیروز:8  بازدید

مجموع بازدیدها: 19176  بازدید


» لینک دوستان من «
» لوگوی دوستان من «
» آرشیو یادداشت ها «
» اشتراک در خبرنامه «